ADAM LAMBERT IRANI 13

WHAT?

ترجمه ی آهنگ outlaws of love


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

دانلود آهنگ hold on mp3

http://www.uploadtak.com/"> src="http://www.uploadtak.com/images/m29_AdamLambertHoldOnFul.mp3" border="0" alt="آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک" />

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

دانلود آهنگ صوتی by the rules

http://uploadtak.com/"> src="http://uploadtak.com/images/z9775_AdamLambertByTheRule.mp3" border="0" alt="آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي,آپلود موزیک" />

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

آپلود عکسload.tehآپلود عکسran98.com/img1/dbzltnpb7qlvm1tk20hj.jpg" border="0" alt="آپلود عآپلود عکسکس" />آپلود عکس"0" alt="آپلود عکس" />آپلود عکسآپلود عکس.tehraآپلود عکسn98.com/img1/u8zf5xdbhjwov642fc0k.jpg" border="0" alt="آآپلود عکسپلود عکس" />آپلود عکس.com/img1/f3xutls0flh5hfpgd0.jpg" border="0" alt="آپلود عکس" />آپلود عکسer="0" alt="آپلود عکس" />آپلود عکس

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

آدام جونآپلود عکسmg1/eocx9pup7wntldqp60.jpآپلود عکسg" border="0" alt="آپلود عکسآپلود عکس" />

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

بدون شرح     آپلود عکس="0" alt="آپلود عکس" />آ<a href=آپلود عکسپلود عکس" />آپلود عکسt="آپلود عکس" />

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

 عکس های آدام             8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل8pic.ir     <a href=8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایلآپلود رایگان عکس و فایل" />8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

http://8pic.ir/"> src="http://8pic.ir/images/han75xncv4grkarp03is.jpg" border="0" alt="8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل" />  عکس های آدام
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

http://8pic.ir/"> src="http://8pic.ir/images/8m61k58y0jedai89qh7i.jpg" border="0" alt="8pic.ir     آپلود رایگان عکس و فایل" />
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت توسط امیر|

سلام ببخشید از این غیبت طولانی خبر جدید دیشب آدام ب یه رقص خیابونی رفته چن تا عکسم با دنسرا گرفته البته سالی باهاش نبوده اینجور ک معلومه آدام ی اهنگ رپم خونده ک واقعا جالبه آهنگ قدیمی و جدیدو ترکیب کرده اگه تونستم آپش میکنم
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت توسط امیر|


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391ساعت توسط امیر|


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت توسط امیر|

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!

اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!

رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!

فدراسیون فوتبال فقط تو ۶ ماه، نیم میلیارد تومن ازفحاشی فوتبالیستها درآمد داشته. یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!!

واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!

میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!

یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته‌های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!

یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!

ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!

طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!

تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره‌های پارک آبی!!

سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین،سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!!

غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!

میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!

بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی‌چی میگن؟ میگه قیافه‌هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!

خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مردهمیگه: قبض‌هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!

پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!

میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!!

یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه‌ش نوشته تولیدی برادران عباس‌پور!!

رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید
ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..!

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لباس تنشون نبود، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟

تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!

تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

تا حالا دقت کردی…
مغز انسان پر کارترین جای بدنه
۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه
فقط وقتی متوقف میشه که
ما وارد سالن امتحانات میشیم …

لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:

تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !

تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم
بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!

تا حالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟آخ که حرص آدم درمیاد

دقت کردین ما وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
هیچ دقت کرده بودین؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

آسمون منو تو یه مدته سیاه شده گفتن دوست دارم کم شده کیمیا شده اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج اومده باز توی قلب من وتو خدا شده اون حسادت هایی که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار ارزشش قد یه ادعا شده اون دسا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمی دونم ولی رها شده ما قرار نبود مثل بقیه زندگی کنیم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضریحاش طلایی بود طلا ها ریخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما که با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داری

بیا با من دلم تنها ترین است/ نگاهت در دلم شور آفرین است/ مرا مستی دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گیرا ترین است/ ز یک دیدار پی بردی به حالم/ عجب درمن نگاهت نکته بین است/ سخن از عشق ومستی گوی با من/ سخن هایت برایم دلنشین است/ مرا در شعله ی عشقت بسوزان/ که رسم دوستداریها همین است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون کویی آیینه بین است/ به من لطف گل مهتاب دادی/ تنت با عطر گلها همنشین است/ دوست را هم تو باش آغاز وپایان/ که عشق اولی وآخرینست

ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود. ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم. ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم

عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی

با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم/نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم


آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد . . . . بوسه تصادفی است که خسارت ندارد . . . . . . . . چیه دنبالم راه افتادی؟

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

زندگی مثل یه دیکته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاک می کنیم غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا

می گویند ؛ چون بگذشت روزی بگذرد هرچیز با آن روز باز می گویند ؛ خوابی هست کار زندگانی زان نباید یاد کردن.... خاطر خود را بی سبب ناشاد کردن!

فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و بدست آور آنچه را که نمیتوانی فراموش کنی

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانه‌هایت / به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم/همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم

فرقی نمی‌کند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران ، زلال که باشی آسمان در توست

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نمیدم که میخندونمت .ولی می تونم باهات گریه کنم ...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم کن ،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام ...اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت احتیاج دارم

شب را دوست دارم! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند . چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیاقی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم از شب می ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ی تمام عشق های دروغین با آفتاب قهرم چرا شبها به دیدارم نمی آید؟

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم/ تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم/ شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری 2- بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی می کنی 3- بوسه خاک که با آن با به عرصه ابدیت می گذاری

همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین و شاد ترین لحظات را برای او ساخته است

هیچوقت کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی

باز باران بی ترانه***گریه هایم عاشقانه***می خورد بر سقف قلبم***یاد ایام تو داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فکر آنکه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی

دنیا 3تا دوست دارم... خورشید، ماه و تو. اولی رو برای روزم میخوام /دومی رو واسه‌ی شبم میخوام / ولی تو رو برای تک تک لحظه‌های زندگیم میخوام تنهای تنه

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟

مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا آب شیرین شود

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

نجوم نخوندم, ولی می دونم تو هفت آسمون یه ستاره ندارم... ***** فیزیک نخوندم, ولی می دونم « هر عملی را عکس العملی است...» غیر از عشق من به تو و می دونم که واحد اندازه گیری عشق, ژول و کالری و وات و... نیست ***** زیست شناسی نخوندم, ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه یا تندتر بزنه

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

بنام خدای عاشقان: کاش می شد عشق را تفسیر کرد/ کاش می شد عمر را تکثیر کرد/ روی این گردونه نا مهربان/ گرمی مهر تو را تصویر کرد

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن

خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که آخرین عشق یک پسر باشد

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصّه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته

عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!

زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بی‌وفا شد، این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست، از روزگار است...

همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه

دلی گفت: که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگوید این دل من! عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من؟ مرگ خندید: در این خانه‌ی ویرانه‌ی من!

نمی‌نویسم، چون می‌دانم هیچ گاه نوشته‌هایم را نمی‌خوانی، حرف نمی‌زنم، چون می‌دانم هیچ گاه حرف‌هایم را نمی‌فهمی، نگاهت نمی‌کنم، چون تو اصلا نگاهم را نمی‌بینی، صدایت نمی‌زنم، زیرا اشک‌های من برای تو بی‌فایده است، فقط می‌خندم، چون تو در هر صورت می‌گویی من دیوانه‌ام

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام ... محتاج توام !

دیشب ندیدی که چه محشر کردم/ با اشک تمام کوچه را تر کردم/ دیشب که سکوت دق مرگم می کرد/ وابستگی ام را به تو عادت کردم

عشق یعنی خاطرات بی غبار/ دفتری از شعر و از عطر بهار/ عشق یعنی یک تمنا یک نیا/ز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز/ عشق یعنی چشم خیس مست او/ زیر باران دست تو در دست او

اجازه هست خیال کنم تاآخرش مال منی؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت بااون چشمای مهربون دوباره چشمک میزنی طپش طپش باچشمکت غزل بگم برای تو بااتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند،عشق برای همیشه بی کلام می ماند؛اما برای کسانی که عشق نمی ورزند،عشق شوخیِ بی رحمانه ای بیش نیست

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش

باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره/ دلم میگه خدا کنه باز خبر از تو بیاره/ چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره/ خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم بیاره

فریاد من سکوت کردن است...ابراز عشق من قهر کردن است...شادی من گریه کردن است...امّا وقتی تو را میبینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می کنم

دوست داری بگم میخواهم هر روز صبح با صدات بیدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داری بگم چرا رفتی بعد بفهمی با برق بودم ؟ دوست داری بگم هر جا باشی پیدات میکنم بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم ؟ دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ... نه دیگه – این دفعه با خودت بودم

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

برف از آسمون خسته می شه, زمستون بهونست برگ از درخت خسته میشه, پاییز بهونست, دلم برات تنگ می شه آف بهونست

می دونی طاقت جداییو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوسِت می دارم از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون که خیس میشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو می بینم بین هفت تا آسمون رو زمینم

گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود

اگر قرار بود تو دنیا جای چیزی باشم،،، دوست داشتم جای اشک رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلکات جون بگیرم،،، رو گونه هات جاری شم،،، رو لبات بمیرم..... تا بدونی چقدر دوست دارم

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از اون رسم محبت بیاموزی

دیروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضی بود/ متهم قلبم بود/ جرم من عشقم بود/ عشق من یاد تو بود/ حق من اعدام بود

بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد. دریای غم تنها دریایی است که ساحل ندارد. قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد. عاشقی تنها دردی است که درمان ندارد

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم

کاش می شد عشق را ابراز کرد/ یا که عشق را با سحر آغاز کرد/ لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/ گر خوشم یا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

من می خوام کبوتر دل تو رو اسیر کنم/ این دل تشنه رو از چشمه عشقت سیر کنم/ بزنم به موج دریای خیال عشق تو/ باقی عمرم و عاشقونه با تو پیرکنم!

می‌گویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم

دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد، دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد.

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا!

عشق یعنی دستهایم ماله توست/ چشمهای خسته ام دنبال توست/ عشق یعنی ما گرفتار همیم / دوستدار هم طرفدار همیم/ هرچه میخواهد دلش آن می کند میکشد مارا و کتمان میکند/ عشق غیر از تاولی پر درد نیست/ هرکس این تاول ندارد مرد نیست/ آمدم تا عشق را معنا کنم/ بلکه جای خویش را پیدا کنم/ آمدم دیدم که جای لاف نیست/ عشق غیر از عین و شین و قاف نیست/

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا

زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست کسی که تو دنیا را جز با او وجز برای او نمی خواهی

تو که بالا بلند و نازنینی/ تو که شیرین لب و عشق آفرینی/ کنارم لحظه ای بنشین چه حاصل/ که فردا بر سر خاکم نشینی

زندگی سه چیز است: اشکی که خشک میشود! لبخندی که محو میشود!یادی که میماند و فراموش نمیشود

دوستی با هر که کردم خشم مادر زاد شد،آشیان هر جا گزیدم خانه ی صیاد شد ، دوستی با هر که کردم مظهر نیرنگ شد ،ظاهرش زیبا ولی در باطنش صد رنگ شد

عاشقت خواهم ماند..............بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت ................بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست.......بی آنکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی . این گونه شاید احساسم نمیرد

آسمان را بنگر و به سکوت پر رمز و رازش بیاندیش ستاره ی خود را در آسمان زندگیت پیدا کن و به سمت آن ستاره حرکت کن. نگران راه مباش، آنکه ستاره را برای تو آفرید راه رسیدن به آن را نیز نشانت خواهد داد.

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بند های من و توست ، اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست ، اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست ، اگر کلمه دوستت دارم پایان دهنده جدایی هاست ، اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست ، اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست ، پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم.

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟ خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی

دلخسته از امروز و فردای بهارم چیزی شبیه باد و باران کوله بارم باران نمی بارد ولی امشب به جای یک آسمان بی تو نشستن گریه دارم در دفتر بی سرنوشتیهای دنیا من چکنویس برگهای روزگارم شیرین تویی. فرهاد باشم یا نباشم یک بیستون سرد و خالی درد دارم

شکایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که می دانم نمی دانی که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد

چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

به جرم اینکه خیلی ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حکم چشمانت ابد بود/ برای مرگ هم آماده بودم

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی که لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور کمر می سنجند# خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد# عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک در

چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید

پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد

کودک فریاد زد :خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید

کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم،پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی

کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
باز هم غم عشق و ناله جدایی در من فغان کردنمی دانم آیا آب عشقی پیدا خواهد شدکه این آتش را در من خاموش کندگر این آب پیدا نشد این آتش در من چه خواهد کردمرا خواهد سوزاندولی من از خدا می خواهم که این آتش آتش عشق تو باشدخدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم های گذشته، فراموش نکردن عبرت های گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگه تو خدا را فراموش کردی این رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمی کنه چون دوست داره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به کار می‌بره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مردم به همان اندازه خوشبخت اند که خودشان تصمیم میگیرند. خوشبختی به سراغ کسی میرود که فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را نداشته باشد. دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر نماز گزار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمی دارد... بسیج قزوین -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
چه بسا اشخاصی که تنها با طنین کلنگ گورکن از خواب غفلت بیدار می شوند. ناپلون بناپارت
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق را دوست دارم ولی نه در قفسبوس را دوست دارم نه در هوستو را دوست دارم تا آخرین نفس

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد


دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی


گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و


دستهای سپیدش را به آب می بخشید و شعرهای خوشی


چون پرنده ها می خواند....


تقدیم به کسی که نمی داند چقدر دوستش دارم....S



دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود


نه آنکه تو متلاطم شوی....



مراقب باشید چیزهایی که دوست دارید به دست آورید


وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که بدست آورده اید دوست بدارید....


(برنارد شاو)



قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یکی رنج ودر دیگری شادی.


نباید زیاد بلند خندید وگرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود.


(فرانسیس کافکا)



وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر عکس میشه ،


اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی (S)




به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد،عجب از محبت من که در او اثر ندارد


غلط است هر گوید دل به دل راه دارد،دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد....


(شاید هم خبر داشته باشد ، نمی دانم!؟)



موج اگر می دانست ساحل هیچوقت دستش را نمی گیرد،


هرگز برای رسیدن نفس نفس نمی زد.



باران هم روی ظالم ، هم روی مظلوم می بارد ، ولی مظلوم بیشتر خیس می شود


چون ظالم چتر مظلوم را دزدیده است.



وقتی یک چیز باارزش داری به فکر به دست آوردن بهترینش نباش.



محبتت را نثار کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه آن


زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود....



سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت،


غم را می پذیرم اگر بدانم روزی در کنار تو شادی را احساس خواهم کرد،


مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی خواهی فهمید که دوستت دارم....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

تبریک به تو که در میان شعله های آتش، پیام آور ایستادن و سرخ زیستن هستی

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


غضنفر میخواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره و اون اطراف آب نباشه چه کار میکنی؟ میگه: هیچی تیمّم می کنیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آتش نشانان دریادلانی هستند که در هنگام بروز حوادث جان به کف و بی محابا دل به آتش می زنند و دل دریایی داشتن یعنی همین

روزت مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتش نشانان با حماسه آفرینی های خود در نبرد با شعله های خانمان سوز ، جوانه های امید را از بستر خاکسترها می رویانند .

هفتم مهرماه روز آتش نشان گرامی باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتش‌نشان‌ها/ درنگ!/ ترا به چکمه‌هایتان/ ترا به برق کلاهتان/ قلب مشتعلم را/ با ملایمت خاموش کنید

روز آتشنشان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتشی که تو قلبم روشن کردی هیچ آتش نشانی نمی تونه خاموش کنه
روز آتش نشان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی قلبت کوی آتشنشان است چگونه انتظار داری در دستهایت گل بروید ؟

روز آتشنشان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه رو یه آتش‌نشان، ازدواج کرد؛ آتش‌فشان شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آنقدر دل همه را سوزاندی که آتش نشانی از دستت شکایت کرده

روز آتشنشان مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مواظب خودت باش

امروز روز آتشنشانه منم میخوام بگم بیان خاموشت کنن آتیشپاره

جک روز آتشنشان اس ام اس سرکاری مخصوص روز آتشنشان

پیام تبریک روز آتشنشان اس ام اس روزآتشنشان پیامک روز آتشنشان مسیج روز آتشنشان متن تبریک روز آتش نشان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

=======================

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

======================

هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

=======================

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه

=======================

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

=======================

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

=======================

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه

=======================

اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

=======================

عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

=======================

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

======================

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

======================

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

======================

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

=====================

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

=====================

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را.......گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو.....مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

زندگیبرای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو )

=======================

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

=======================

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

======================

هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

=======================

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می دوی پرواز می کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه

=======================

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

=======================

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

=======================

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می شه

=======================

اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

=======================

عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

=======================

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

======================

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

======================

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

======================

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

====================== می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

=====================

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

=====================

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه *** فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

یه پدری , یه روبات دروغ سنج میخره که با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو
تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه


پدر: پسرم، امروز صبح کجا بودی؟
پسر: مدرسه بودم
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پسره


پسر: دروغ گفتم، رفته بودم سینما
پدر: کدوم فیلم ؟
پسر: داستان عروسکها
روبات یه سیلی دیگه میزنه تو گوش پسره
پسر: یه فیلم سکسی بود
پدر: چی ؟ من وقتی همسن تو بودم
نمی دونستم سکس چیه
روبات یه سیلی میزنه تو گوش پدره
مادر: ببخشش عزیزم،هرچی باشه اون پسرته
روبات یه سیلی میزنه تو گوش مادره

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.
اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.
هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر
پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟
چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

 

 

دانلود آهنگ

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط امیر|

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت توسط امیر|

یه دختر درحالی كه با عشقش صحبت میكرد از او پرسید:

تو چرا منو دوس داری؟

چرا از من خوشت میاد؟

نمیتونم دلیلشو بگم اما من واقعا دوست دارم.

تو نمیتونی حتی دلیلشو بهم بگی پس چطور میتونی بگی كه از من خوشت میاد؟

من واقعا دلیلشو نمیدونم اما فكر میكنم كه دوست دارم.

من میخام تو دلیلشو بهم بگی

باشه باشه چون تو زیبایی چون صدات شیرینه چون همیشه به فكرمی و به خاطر لبخندات...

دختر احساس رضایت كرد بخاطر جواب عشقش.

متاسفانه چند روز بعد دختره تصادف كرد و به كما رفت...

پسر برای او نامه نوشت و در كنارش گذاشت:

عزیزم من تورو بخاطر صدای زیبایی كه داشتی تو رو دوست داشتم

حالا میتونی صحبت كنی؟نه.

پس من نمیتونم تورو دوست داشته باشم...

بخاطر نگرانیت از تو خوشم میومد

حالا میتونی اونو نشون بدی؟نه.

پس من نمیتونم تورو دوست داشته باشم...

بخاطر لبخندات بخاطر حركاتت تورو دوست داشتم

اما حالا میتونی لبخند بزنی؟میتونی حركت كنی؟نه.

پس من نمیتونم تورو دوست داشته باشم...

اگه عشق مانند حالا نیاز به دلیل داشته باشه

پس هیچ دلیلی وجود نداره كه من تورو بیش از این دوست داشته باشم

آیا عشق نیاز به دلیل داره؟نه.

پس من تو رو هنوزم دوست دارم..

غم مخور و همه چیز را به خدا بسپار

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط امیر|

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻣﺤﻠﻤﺎﻥ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﻫﻨﻮﺯ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﻕ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ
ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ.
ﻗﺪ ﻣﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻧﻤﯿﺮﺳﯿﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ
ﻣﯿﺰﺩ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻌﺒﻪ ﺟﺎﺩﻭﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ . ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﺑﻮﺩ ، ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎ
ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ.
ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩ .
ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻋﺠﯿﺐ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻪ
ﺩﯾﺪﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻧﺠﺎﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ
ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﮐﻮﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ.
ﺩﺳﺘﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ
ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﺑﺪﻫﺪ .
ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﻢ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﮑﯿﺪﻣﺶ ﺩﻭﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ
ﺭﻓﺘﻢ . ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﭘﻠﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ! ﻓﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﯾﮏ
ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺎﯾﻪ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭﯾﺶ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ .
ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻫﻨﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺟﻌﺒﻪ ﺑﺎﻻ‌ﯼ ﺳﺮﻡ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ .
ﺻﺪﺍﯼ ﻭﺻﻞ ﺷﺪﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ : ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ .
ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ .... ﺣﺎﻻ‌ ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ، ﺍﺷﮑﻬﺎﻡ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ : ﻧﻪ ، ﺑﺎ ﭼﮑﺶ ﮐﻮﺑﯿﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﻭ ﺣﺎﻻ‌ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﺳﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎ ﯾﺨﯽ ﻣﯿﺮﺳﺪ ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ .
ﺻﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻭ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﯾﺦ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ .
ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ .
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﺭﺍ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ؟ ﻭ ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺑﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯾﻢ ﺑﺎ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ .
ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺁﻣﺎﺯﻭﻥ
ﮐﺠﺎﺳﺖ . ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻭ ﻋﻠﻮﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻫﺪ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻗﻨﺎﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺪﻫﻢ .
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﺍﻡ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺵ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺯﺩ ﮐﻪ
ﻋﻤﻮﻣﺂ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ . ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺸﺪﻡ .
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﭼﺮﺍ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﻗﺸﻨﮓ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ
ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻋﺎﻗﺒﺘﺸﺎﻥ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﭘﺮ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻗﻔﺲ ﺗﺒﺪﯾﻞ
ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ؟
ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻋﻤﻖ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ، ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﻭﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ
ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﻓﺘﯿﻢ . ﺩﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪ
. ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﭼﻮﺑﯽ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺣﺘﯽ
ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺟﺪﯾﺪﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ، ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﭽﮕﯿﻢ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ . ﺩﺭ
ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﮏ ﻭ ﺩﻭﺩﻟﯽ ﻭ ﻫﺮﺍﺱ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ، ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺑﭽﮕﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ .
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺻﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﯾﺶ
ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻬﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ، ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺭﺍﻩ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﻦ ﺗﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩ . ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ
ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﮐﻮﭼﮑﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ : ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ ﻟﻄﻔﺂ !
ﺻﺪﺍﯼ ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ، ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ .
ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ؟
ﺳﮑﻮﺗﯽ ﻃﻮﻻ‌ﻧﯽ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ‌ ﺍﻧﮕﺸﺘﺖ ﺧﻮﺏ ﺷﺪﻩ .
ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﺲ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ ، ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩﯼ ؟
ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺗﻤﺎﺳﻬﺎﯾﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻢ ﺑﻮﺩ ؟ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﻤﺎﺳﻬﺎﯾﺖ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ . ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻫﺮ
ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ .
ﮔﻔﺖ : ﻟﻄﻔﺂ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ ، ﺑﮕﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﺭﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ .
ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺘﻢ .
ﯾﮏ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺍﻃﻼ‌ﻋﺎﺕ .
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﺭﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ ..
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻫﺴﺘﯿﺪ ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻠﻪ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ..
ﮔﻔﺖ : ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ، ﻣﺎﺭﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﻤﻪ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﯾﮏﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ .
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻧﻢ ﮔﻔﺖ : ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻣﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﭘﯿﻐﺎﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ، ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺘﺶ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ، ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻤﺶ ..
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺶ ﺧﺶ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪ :
ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﻭﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺭﺍﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ....

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط امیر|

مَردی قصد سفر کرد، دختر مجردی هم داشت

با خودش گفت دخترم رو میبَرم نزد امین شهر و میرم مسافرت و برمیگردم.
دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و رفت.

شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که
بخوابه،دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کنه،هوا خیلی سرد بود،
دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت.توی راه دید که یه جمع دور آتیش
جمع شدن و دارند مشروب میخورن و مست کردند،با خودش گفت اون شیخ بود
می خواست باهام اون کارو کنه ؛ اینا که مست هستند جای خود دارن
یکی از مست ها دختر و دید و به دوستاش گفت که سرتون به کار خودتون باشه.

توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال میره و میافته
یکی از مست ها میره دختر و بغل میکنه و میاره بغل آتیش تا گرم شه،
یه کم بعد که دختر بهوش میاد میبینه که سالمُ و گرمه و اونا دارن کار خودشونو میکنن،
اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریز و میخوره و این شعر رو میگه :

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

ترک تسبیح و دعا خواهم کرد
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند!

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط امیر|

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل بود که متوجه شد پسر ۸ ساله اش برروی ماشین خط می اندازد.مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد،بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود، در بیمارستان کودک انگشتان دستش را از دست داد. کودک پرسید : پدر انگشتان من کی رشد می کنند ؟ مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین وچشمش به خراشیدگی که کودک کرده بود خورد که نوشته بود:دوستت دارم پدر

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط امیر|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت